Saturday, December 19, 2020

Lahijan

 لاهیجان قدیم و جدید


میدان پنج چراغ

Friday, December 18, 2020

هنر پیشه

 شور انگیز طبا طبایی

هنر پیشه سینما

 زندگينامه  
شورانگيز طباطبايي متولد 1332 در لاهيجان است. وي با نام مستعار کاترين و با فيلم اکبر ديلماج ساخته خسرو پرويزي وارد سينما شد.او پيش از اين فيلم، با نام مستعار شاپرک در فيلم خشم و خون که هنوز به نمايش در نيامده بود، شرکت كرده بود. شرکت در فيلم اکبر ديلماج (با حضور رضا ارحام صدر، ايرن زازيانس و ديانا) سکوي پرتابي براي شورانگيز طباطبايي بود و بعد از آن به علت زيبايي خاصي که داشت به يک باره مورد توجه فيلمسازان قرار گرفت و دست مزدش از سي هزار ريال به سيصد هزار ريال ترقي نمود.


اطلاعات کلی
  • دارای مدرک تحصیلی فوق دیپلم عکاسی
  •  ۱۳۵۲ – شروع فعالیت در سینما با بازی در فیلم اکبر دیلماج

شورانگیز طباطبایی و ناصر ملک مطیعی در گذر زمان



Thursday, December 17, 2020

Poem

از سری اشعار آقای محمد محمایی

دیریست که از گردش ایام پس افتاده ام 
ای دوست
انگار که مرغی شده ام در قفس افتاده ام
ای دوست
گویند کسی را که کسش نیست نفس در 
نفسش نیست
خود را بکناری برسان از نفس افتاده ام
ای دوست

م.ا.محمایی

Whats app : 09195056529

Wednesday, December 16, 2020

برزیل

 مسابقات جهانی برزیل

2014
اقای منوچهر امین
لاجون زاکون





Tuesday, December 15, 2020

فوتبال

پیشکسوتان فوتبال لاهیجان

1398  
اصغر مطلبی

Monday, December 14, 2020

Sunday, December 13, 2020

Photographer

برادران ضفا بخش 

از پیشکسوتان عکاسی در لاهیجان


کیومرث صفا بخش ( عکاسی همایون )
کیومرث - مصطفی - مهدی


 

 

Saturday, December 12, 2020

Photographer

برادران ضفا بخش 

از پیشکسوتان عکاسی در لاهیجان

کیومرث - مصطفی - مهدی

 

Friday, December 11, 2020

View

از سری عکسهای آقای مهرداد گرامی

استخر لاهیجان و دامنه کوه

Beautiful View

Thursday, December 10, 2020

Lahijan

 لاهیجان جاده کشاورزی

دهه چهل

از سمت راست : حسن صفاری - محمد جامعی - حسام اکبر پور


Wednesday, December 9, 2020

Tuesday, December 8, 2020

Poem

از سری اشعار آقای محمد محمایی

طوفان تلافی می کند

پیراهن لاجوردیش را بتن داشت

وقتی قمری می خواند

هوا  گوارایش  می شد

و نسیم خنکای صبح

 تلخ تر از هر وقت دیگر

بر اراجیف مردی که

با دهان گشادش

کلمات لجن مال شده را

در هوا پرت می کرد ،

خیره مانده بود  !

آسمان آنقدر ابر داشت که ببارد

اما بغض کرده بود و گرفته

پر بال آهنین پرنده ای که

تاپ تاپ، تاپ تاپ ، تپ  !  تاپ !

هوا را تکه تکه می کرد

و رو سیاه شرمنده به آسمان تف

مسافرین  بجز یکی

 همه مرده بودند

در زیر عبای مردی

 نوشتاری خونین بود  !

گوئیا کاروانی از کرمها

پلاسیده و بد بو با چشمهای کور

کور و کپک زده

با لجنی در کناره انتهای چشم و دماغ

در   خیرگی  تفاله شان را

 بر زمین پراکندند

تا اربابان منحوس شان

فرمان فتح بارشان کنند

واز جیب خلق اشرفی !

ماندم که چکنم ؟!

بگریم یا پهلوانی کنم

مشت بر سینه کوبم

یا رستم باشم

 که سهراب را یاری دهم

وای بر من  ، وای بر من

که کاش ابله بودم

وای که بی پناهم  

   خشمگین مباش    !

             طوفان تلافی می کند  !!


 

م.ا.محمایی

پنجشنبه 99.6.27

Whats app:09195056529