Sunday, April 12, 2020

شاعر . . . علیرضا کریم

علیرضا کریم 
شاعر لاهیجانی
تکرار می‌ شوی هرروز
در مرکز همین شهر بی شاعر
در امتداد جا ده‌های بی عابر
زیر سایه پیر ترین درخت انجیر
که حضور تو را بی تخفیف
در

 پیش چشمهای خیس من مرور می‌کند

تو
جنس شورید گی‌ام را می‌دانی
و مرا خوب تر می‌فهمی
تو شعر نا تمام منی
شاعر شعرهای کمال
بخوان دوباره مرا
و بگو که بار می‌دهی اینبار بی برگ بی بهار
حتی در آفتاب بی رمق دی





 

Saturday, April 11, 2020

مدرسه

دبستان حقیقت (منتصر الملک )
سال 1338
تیم والیبال دبستان
ایستاده از راست: مسعود برق_محمد مهدی پیروز _گلزار _جلال انصاری_صمد خان صادقی
حسن صدر ممتاز _جمالی
نشسته از راست: عبدالله محیطی _جعفر محقق _محمد صمدی_ رضا محیطی _ هوشی عبادی_ محمد شمس کهن

Friday, April 10, 2020

شعر

از سری شعر های اقای محمایی
* تحفه *
خطی به خطا کشید خیاط تنم
فریاد زدم که کج کشیدی دهنم...!
شلوار که شرم و شوق می پوشاند
تاریست به تن تنیده روی بدنم...!
چرخی که به چرخه خطا می چرخید
 قلاب غلط نهاد بر پیرهنم...!
فریاد برآمد که در این چرخش چرخ
خیاط تو نیستی که خیاط منم...!!

 
 

شعر

بابا کوهی
چمدانم که از ماه پر شد
جیبهایم را از بهار نارنج پر کردم
قصد سفر داشتم
شیراز جای بدی نیست
هر چند عطر چای تازه ندارد
و بوی پیله ابریشم
و عطر اثیری شالیزار
امابوی همیشگی کوهی دارد
که مرا.......به یاد تو می آورد
............
............
همین 

عبدالرزاق

دانش اموزان دبیرستان عبدالرزاق لاهیجان
 دهه چهل
محسنی آزاد - یمققانی - رضائی - میرمشتاقی - فقیهی - بیژن مهرو . . .


 

Thursday, April 9, 2020

م .ا. محمایی

از سری شعر های اقای محمایی
خلوت
 حجم غمناک اطا قم
مزه خاطره داشت
و من ازپنجره شرقی آن
تنه پیر سه کاج
خشت های دیوار
خانه همسایه
و سپید یها را می دیدم
گاه گاهی به خودم می گفتم
تو چه تنها شده ای ! ؟
تو و تنهایی و این حجم اتاق
مثل یک فاجعه را می ماند
گاه گاهی به خودم می گفتم
کاشکی معجزه می شد !
وکسی می آمد
توی تنهایی من
گل زنبق می کاشت
گاه گاهی به خودم می گفتم
علف هرز نبودم
که مرا
پای شادابیها
دفن کنند !
آخر ای چشم
تو هم کاری کن
آخر ای دست
تو هم حرفی زن
گاه گاهی به خودم می گفتم
تو خودت مثل منی
نگهت سبز و
دو دستت خالیست
ما تماشاگر پر حوصله ایم
گاه گاهی به خودم می گفتم
زندگی بارور افسانه ست
همه را حادثه این است
و تو یک تکراری
گاه گاهی به خودم می گفتم
کاش با همت فردا می شد
نان را خامه زدن
وبه اندازه یک باروری
سبد خالی یک عابر را


چه کسی حوصله ام را خط زد ؟ !

Wednesday, April 8, 2020

شاعر

از اهالی بارانم   
و بارانیم را به فراموشی اولین ایستگاه سپرده ام
فرزند شبنم لابه لای برگها   
سبز سبز
خیس خیس
پیچیده در مه آلود فضایی قریب
میان صورتکهایی که نمی شناسمشان
به او بگویید
خورشید را در هیچ کهکشانی نخواهم یافت
بارانیم کجاست عزیزم
بارانیم کجاست



1352 لاهیجان_علیرضا کریم

لاهیجان

اوایل دهه سی شمسی ،محوطه قدیم استخر و شیطان کوه

اقایان : هوشنگ محیطی ( دبیر شیمی ) - دکتر نمازی - پرویز قلی پور سلیمی- مهدی منجمی

Tuesday, April 7, 2020

بیو گرافی

از فیسبوک اقای محمد تقی توکلی
استاد محمد ابراهیم  محمایی نوشته اند :  ۱۷ بهمن۱۳۲۰ در محله پردسر لاهیجان زاده شدم .دبستان را در مدرسه حقیقت و دبیرستان را در عبدالرزاق لاهیجی با دیپلم ریاضی به پایان رساندم که یک سال تربیت معلم  برای فرار از سربازی در رشت گذراندم  ۶، ۷ سال آموزگار چند ده و شهر بودم . سال ۱۳۴۷ برای تحصیل در دانشگاه ملی ( شهید بهشتی  ) به تهران کوچیدم و سال ۱۳۵۱ لیسانس اقتصاد و دبیر ریاضی دبیرستانهای تهران شدم

فعالیت هنری ام با نوشتن نمایش نامه واجرای تاتر در دبیرستان وسینمای لاهیجان منتهی شد . واما نوشته ها یم ،:

۱  - کتاب داستان ( زیبای زشت ) ۱۳۴۵

۲ - کتاب شعر ( اندوه بزرگ زیستن ،) ۱۳۵۰

۳ - کتاب داستان ( پا برهنه در نیزار) ۱۳۵۶

۴ - کتاب شعر ( چه کسی حوصله ام را خط زد،) ۱۳۷۶

۵ - کتاب شعر ( بهانه)  ۱۳۸۲

۶ - کتاب شعر ( زندگی  من نزیست در روبرو)

۷ - کتاب شعر ( شبهای کبود ) ۱۳۸۰

۸ کتاب  شعر ( مرگ فروتنانه )

۹ - کتاب شعر( تحفه )

۱۰ - کتاب داستان ( ناتاشا مهاجری از سرزمین و لگا) ۱۳۸۵

۱۱- کتاب  شعر ( کنار خط نسترن، سپیده جور دیگری لمیده بود )

ونوشته ها وشعر هایم از رادیو وتلویزیون خوانده شد ودر انتظار که ..........!؟

همسر و دو دختر به نامهای هستی و ملودی دارم که هوای تنفسی ام هستند.

ودوستانی که د م و باز د م های مرا تنظیم میکنند . با دو عمل قلب با ز ( لندن و تهران) وسه ماه بستری شدن در بیمارستان بقیه الله ،( چون استاد دانشکده افسریه بودم  )

بازنشسته ام

وروزها را می شمارم‌

با دوستانی که بال پرواز من هستند

Monday, April 6, 2020

شاعر

از سری شعر های اقای 
م . ا . محمایی
بهانه
صورت صورتیت را در آینه  قاب
کرده ام
وگلوی نازک ترا
هر روز به یک بهانه می گریم
وهرشب برای گریه فردا
در پی بهانه ام

مدرسه

دبیرستان ایرانشهر لاهیجان
دهه سی و چهل

مدرسه

دبستان حقیقت لاهیجان
سال 1302 شمسی
 علمان و دانش آموزان مدرسه ملی حقیقت لاهیجان-هزار و سیصد و دو خورشیدی